کوتاه اما خواندنی

آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراق وقیح و قبیح و چندش آورند ؟

... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی ؟ خریت ! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .

... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!

... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .

از کتاب کویر دکتر شریعتی

گام اول

مردی از زاهدی که سالها ریاضت کشیده بود تا معبود خویش را دیدار کند پرسید: اولین گام

در طی طریق چیست؟ زاهد مرد را برسر چاهی برد واز خواست تا به تصویر خود در آب

بنگرد، امّا هر بار زاهد سنگ ریزه ای در چاه می انداخت وتصویر را مخشوش می

ساخت زاهد گفت همانطور که انسان نمی تواند صورت خود را در آب مّواج به بیند خدا را

نیز نمی تواند با ذهن آشفته ببیند

خردگرايی چيست وخرد گرا کيست؟

                      با خرد خودتون قضاوت کنید

ادامه نوشته